در نزديكى خانه خدا در مكه مكرمه ديدار و مصاحبهاى با شيخ يوسف قرضاوى داشتيم كه در آن از گسترش تشيع در جهان اسلام و تعصب شيعى بحث شد. شيخ يوسف قرضاوى گفت كه در كشورهاى كاملا سنى مذهب به هيچ وجه نمىتوان اجازه داد كه تشيع گسترش يابد. وى همچنين افزود كه من مصر را خيلى خوب مىشناسم و از بيست سال پيش با مصر آشنا شدم و اين را خوب مىدانم كه بعد از صلاحالدين ايوبى، هيچ شيعى در مصر نبود، ولى الآن مىبينيم كه شيعيان به مصر نفوذ كرده و اكنون كسانى را دارند كه در روزنامهها مطلب نوشته و كتاب منتشر مىكنند و صداى رسایى در مصر دارند. همچنين در سودان، تونس، الجزاير و مغرب و حتى در كشورهاى غير عربى مانند مالزى، اندونزى، نيجريه و سنگال نيز تشيع نفوذ كرده است.
چه اتفاقى افتاد؟ چرا اكنون سخن از يورش شيعى به سرزمين سنى زده شد؟
در ابتدا لازم است بگويم كه من از افرادى هستم كه به وحدت ملت اسلامى اهتمام زيادى مىدهم و اين امر را مايه خير و مصلحت مىدانم كه همه اهل قبله در مورد اهداف و برنامههاى معينى به توافق برسند و اين امر هم به مصلحت دين آنها و هم به مصلحت دنياى آنها بوده و در مقابله با دشمنان مشتركشان به آنها كمك و يارى مىدهد. آنها مسائل اختلافى را بايد به متخصصين خود واگذار نمايند. بدين جهت من همواره از تلاشهایى كه براى تقريب مذاهب صورت مىگيرد، حمايت كرده و در كنفرانسهاى آنها شركت نمودهام. من در همه اين كنفرانسها به دو چيز هشدار دادهام که از همه مهمتر مسئله ترك سبّ صحابه است. سبّ صحابه براى ما خط قرمز است. اين افراد قران و سنت شریف پیامبر و احادیث را به رساندند فتوحات زيادى را انجام داده و اسلام را بين ملتها منتشر کردند. تاريخ پر از قهرمانىها و اقدامات آنهاست و خداوند نيز در جاهاى متعددى در قرآن، همانند اواخر سوريه انفال، سوره توبه، سوره فتح و سوره حشر از آنها تعريف و تمجيد نموده است. بدين جهت سب صحابه براى ما خط قرمز است. اصولا فحش و ناسزا و سب كردن از ويژگیهاى يك مسلمان نیست، زيرا داريم كه مسلمان سب كننده و لعن كننده نیست. يا بيان شده كه به اصحاب ناسزا نگوييد. مسئله ديگرى كه در كنفرانسهاى تقريب مذاهب بر آن تأكيد كردم اين بود كه نبايد در سرزمينم به من حمله شود و نبايد مذهبى در كشورى كه به طور كامل به يك مذهب ديگرى تعلق دارد، تبليغ شود. در كشورى كه كاملا سنى است و عقيده داريم كه همه ما مسلمانيم، چه نيازى است كه مذهب ديگرى ترويج شود؟! اگر شما بخواهيد از كشور ديگرى آمده و مذهب خود را در كشور من تبليغ كنى، در اين صورت من مجبور هستم از مذهبم دفاع كنم و ايرادهاى مذهبت را بيان كرده و از مذهبت انتقاد کرده و مذهب تو را مذهب باطلى بدانم. بدين جهت مىگويم كه نبايد با حملات دينى خود به كشورهاى ما حمله كنيد. چه استفادهاى مىكنى اگر بخواهى بر يك كشور كاملا سنى تاثير بگذارى؟ سالها قبل كه من به ايران رفتم و با روحانيون آن نشست و برخاست كردم، اين موضوع را مطرح كردم و گفتم كه اگر بتوانيد در اين كشور ده هزار يا بيست هزار يا صد هزار و حداكثر دويست هزار پيرو به دست بياورید، آيا فكر نمىكنید به اين وسيله دشمنى بقيه افراد اين كشور را براى خود خريدهاید؟ من به شيخ محمدعلى تسخيرى كه سالهاست دوست من است گفتم و در اتحاديه جهانى علماى مسلمان با وى ديدار كردم و در كنفرانس تقريب مذاهب و در مجمع فقهى اسلامى با وى ديدارهاى زيادى داشتم. وى سخنان مرا تاييد كرد و گفت که بين ما و سودان روابط گرم و صميمانهاى وجود داشت و به ما اجازه دادند كه دفاترى در خارطوم باز كنيم و دفاتر متعددى به اسم انقلاب اسلامى ايران در اين كشور به فعاليت مشغول شدند. مدير دفتر اصلى، كتابى را كه نوشته كسى بود كه مذهبش را از مذهب سنى به شيعى تغيير داده بود و نام كتابش را «آنگاه هدايت شدم» گذاشته بود، توزيع مىكرد. در اين كتاب به اهل سنت توهين شده بود و وقتى حكومت سودان از اين امر مطلع شد اين دفاتر را بست و مدير و كارمندها را از اين كشور اخراج كرده و آنها به ايران بازگشتند. من همواره نسبت به اين موضوع هشدار مىدادم. تقريبا در همه كنفرانسها اين مسئله يادآورى نمودم. حتى يكى از علماى بزرگ تشيع به نام شيخ محمدمهدى شمسالدين نيز به اين موضوع اشاره كرده و فتوى داده بود كه يك مذهب را نمىتوان در ميان مذاهب ديگر تبليغ كرد. يعنى نه اهل سنت بايد مذهبشان را در ميان شيعيان تبليغ كنند و نه شيعيان بايد مذهبشان را در ميان اهل سنت تبليغ كنند. ولى شواهد و قرائنى در دو سال اخير دیدهایم كه نشان مىدهد جامعه اهل سنت در چند جا مورد تهاجم مبلغان شيعى قرار گرفته است و من خودم اين موضوع را در مصر ديدم. مصرى كه من خوب آن را مىشناسم و تا قبل از بيست سال پيش از زمان صلاحالدين ايوبى يك شيعى در آن نبود، ولى الآن مىبينيم كه شيعيان به مصر نفوذ كرده و اكنون كسانى را دارند كه در روزنامهها مطلب نوشته و كتاب منتشر مىكنند و صداى رسایى در مصر دارند. همچنين در سودان، تونس، الجزاير و مغرب و حتى در كشورهاى غير عربى مانند مالزى، اندونزى، نيجريه، و سنگال نيز تشيع نفوذ كرده است.
در مورد كشورهاى حاشيه خليج فارس چطور؟
حتى در كشورهاى حاشيه خليج فارس و سوريه. البته سوريه ، عراق و لبنان كشورهایى هستند كه از قبل شيعیان در آن حضور داشتند، بدين جهت گسترش تشيع در آن مشخص نیست و حساب آنها با كشورهایى كه حتى يك شيعى در آن نبوده جداست. در اين كشورها مشخص نيست كه اين شيعه يك شيعه اصلى است يا يك شيعه جديد همانطور كه در مورد عراق ما شاهد هستيم. بدين جهت من فقط در مورد كشورهایى كه كاملا سنى مذهب هستند، سخن مىگويم و اين امر مرا آزرده كرده است. من تلاش مىكنم خطرناك بودن اين موضوع را از همين الآن گوشزد نمايم، زيرا اگر اين امر شيوع يافته و ريشه بدواند و بدون هيچ پاسخى رها شود، خواهيم ديد كه مذهب تشيع در همه سرزمين اهل سنت نفوذ كرده و آنگاه يك اقليت شيعه تصميم مىگيرد حق و حقوق خود را درخواست كند، و در نتيجه با اكثريت درگير مىشود و به دنبال آن است كه آتش فتنه و درگيریهاى فرقهاى رخ مىدهد. من اگر نسبت به گسترش تشيع در كشورهاى كاملا سنى هشدار مىدهم، بخاطر اين است كه نمىخواهم در آينده فتنه بزرگى بين اهل سنت بوجود بيايد و اين امر نوعى پيشگيرى و احتياط كارى است كه فردا بين فرزندان اين امت جنگ و درگيرى بوجود نيايد. من مىدانم كه روحانيون بزرگ شيعه از اين امر آگاهى دارند ولى در مقابل مىبينم كه خبرگزارى ايرانى مهر انتقاد شديدى از من نموده ولى در عين حال به اين گسترش شيعى اعتراف كرده، بلكه به آن نيز افتخار مىكند و آن را معجزه اهل بيت مىداند. اين خبرگزارى بيان كرده كه چرا ما اعتراف نمىكنيم كه مذهب تشيع پيروز شده و اين از معجزات اهل بيت است. در مورد اين جريان حتى آيتالله محمدحسين فضلالله كه از روحانيون معتدل است و روابط خوبى با وى داريم نيز اظهارات عجيبى را مطرح كرده است. وى بيان كرد كه من از اظهارات شيخ قرضاوى تعجب مىكنم كه نسبت به تبشير مسيحيت اينقدر حساسيت نشان نمىدهد كه نسبت به تبليغ تشيع از خود نشان داده است، در حالى كه خود وى مىداند در زمان كنفرانس مبلغان مسيحيت در كلرادو سال 1978 ، من به شدت با تبليغ دين مسيحيت در ميان مسلمانان مقابله كرده و به مخالفت با آن پرداختم. در آن كنفرانس مبلغ صد ميليون دلار براى تاسيس دانشكده زويمر و تبليغ دين مسيحيت در ميان مسلمان اختصاص يافت. در آن زمان من به كشورهاى اسلامى سفر كردم و به همه نسبت به اين امر هشدار دادم و تلاش كردم كه هيات خيريه اسلامى جهانى تاسيس شود كه مقر آن در كويت باشد و هدفش مقابله با گسترش مسيحيت در جهان اسلام و شعارش اين باشد كه يك دلار بدهيد تا دين يك مسلمان را نجات دهيد.
آيا آمار دقيقى از افرادى كه شيعه شدهاند را داريد؟
آمار دقيقى ندارم ولى تهيه اين آمار كار دشوارى نیست و در صدد تهيه آن هستيم. براداران ايرانى نيز از من پرسيدم كه آيا آمارى دارم یا خیر، ولى ترويج مذهب كارى است كه پنهانى صورت مىگيرد، بخصوص در كشورى كه كاملا سنى مذهب است و اين افراد مذهب جديد خود را اعلام نکرده و تلاش مىكنند مذهب خود را مخفى نمايند تا احساسات محيط اطراف خود را تحريك نكنند، زيرا مىدانند كه همه در مقابل آنها خواهند ايستاد. شيعيان يك اصلى دارند كه مىتوانند امرى را بر خلاف عقيده خود نشان بدهند و ظاهر و باطنشان يكى نباشد و آن را اصل «تقيه» مىنامند و آن را از لحاظ دينى و اخلاقى بد نمىدانند. آنها دوست دارند تعداد اين افراد را زياد قلمداد كنند و بگويند ما صد هزار نفريم ولى اين امر صحيح نيست و مبالغهاى در آن وجود دارد. آنچه مهم است اين است كه آنها به نزد افراد دانشگاهى و تحصيلكردهای مىروند كه مصونيت فكرى و عقيدتى نداشته و هيچ بعيد نيست كه از فقر مردم نيز سوء استفاده كنند، زيرا پول و ثروت زيادى نيز دارند.
گفته مىشود كه جمعيتهاى خيريه ايرانى زيادى در كشورهاى مختلف براى گسترش تشيع مورد استفاده قرار مىگيرند.
من شك ندارم، و من مطمئن هستم كه بودجه اى براى گسترش تشيع اختصاص يافته است، حكومت ايران از زمان انقلاب امام خمينى خود را حكومت با رسالت دانسته و رسالت خود را گسترش دين و مذهب تشيع دوازده امامى در همه دنيا قرار داده است. در حوزههاى علميه مختلف، افراد زيادى آموزش مىيابند تا به ترويج دين و مذهب بپردازند. اين امر صحت دارد و نيازى به دليل هم ندارد و آن اينكه كشورهایى كه كاملا سنى مذهب هستند، اكنون در ميان آنها شیعیان نیز وجود دارند. اين امر را خود آنها نيز اعتراف مىكنند. خبرگزارى مهر مدعی است که اين امر از معجزات اهل البيت است. شيخ فضلالله مىگويد چرا در مسئله تبليغات تبشيرى شيعى اين قدر حساسيت نشان مىدهيد كه در مقابل تبليغات تبشيرى مسيحى نشان نداديد. به نظر مىرسد كه مشكل وى فقط در مورد كلمه تبشير است كه اين كلمه از من نيست بلكه از شيخ محمدمهدى شمسالدين است.
در اين حادثه مىبينيم كه تحصيلكردگان زيادى از شما حمايت كردند ولى در مقابل برخى از شاگردان شما حمايت نكردند.
نمىتوان گفت كه شاگردانم تغيير موضع دادند. اگر يك يا دو نفرشان شيفته پيروزیهاى سياسى انقلاب ايران و پيروزیهاى سياسى حزبالله هستند در مقابل همه شاگردانم در جهان از اين مواضع حمايت كرده و نامههاى زيادى را به من ارسال داشتند. در عربستان هر كسى مرا مىبيند حمايت خود را از مواضعم اعلام مىكند.
شما بيان كرديد كه پولهاى ايرانى توانسته افكار و ايدههاى افراد را تغيير دهد؟
بدون شك اين پولها تاثير خود را دارد. ولى من نمىتوانم هر كسى كه از ايران حمایت مىكند را مورد اتهام قرار بدهم. برخى اين پولها را دريافت كردهاند و همچنان دريافت مىكنند و ديدارهاى دورهاى با ايران دارند. برخى در اين مورد باورهاى سختى دارند و همه چيز را از اين ديدگاه تفسير مىكنند.
شما سخنان معروفى داريد مبنی بر اینکه اهل سنت تنها فرقه رستگار در اسلام است و بقيه فرقهها در آتش هستند. آيا اماميه و زيديه در آتش هستند؟
من اين سخن را نگفتهام. اين جمله در واقع يك حديث است. هر فرقهاى ادعا مىكند بر حق است و ساير مذاهب باطل هستند. این امر طبيعى است كه ما اهل سنت خود را اهل حق بدانيم و من در اين سخن مشكلى مىبينم، زيرا اين سخن چنين وانمود مىكند كه حتما بايد در امت اسلامى اختلاف باشد و اين اختلافات نيز بسيار گسترده است و همه اهل آتش هستند در حالى كه همه ما جزء يك ملت هستيم. ملتى با 19 فرقه كه فرقههاى مختلف مالكى، شافعى، حنفى، حنبلى و بقيه فرقههاى اهل سنت در جهان جزء اين ملت است.
مدتی قبل با خاخامهایى از بريتانيا ديدار كردم كه به دوحه آمده بودند. همكار شما شيخ كمال هلباوى گفت همكارى بين دو دين اسلام و يهود اهميت زيادى دارد و بايد به دنبال نقاط مشتركکبين اين دو دين رفت. آيا بين اهل سنت و تشيع هيچ نقاط مشتركى وجود ندارد؟
من به گفتگو بين همه امتها ايمان دارم. ما مسلمانيم و بايد با پيروان همه اديان گفتگو نماييم. من اين موضوع را بارها در همه اديان تاكيد كردهام، در كنفرانس ديدار اديانى كه در مكه به ابتکار پادشاه عربستان برگزار شد وى خواستار توسعه اديان به غير اسلام و مسيحيت شد. وى تاكيد كرد كه حتى بايد با غير اهل كتاب نيز گفتگو نمود. چرا ما با بودائىها و هندوها گفتگو نكنيم؟! من خودم خواستار ديدار و گفتگو با يهود غير صهيونيست شدم. اين امر به دستور قرآن است. قرآن دستور داده با اهل كتاب مجادله نماييم ولى در صورتى كه ظالم نباشند، ولى صهيونيستهاى كه فلسطين را اشغال كردند و به همه ظلم كردند هيچ گفتگوى بين ما و آنها نيست. آنها علاوه بر اشغال شهرها، ساکنان آن را نيز از خانه و زمينشان طرد كردند. در الجزاير استعمار رخ داد ولى مردم از خانههايشان طرد نشدند. من هيچ مانعى در گفتگوى با شيعیان نمىبينم ولى براى اين گفتگو شرط این است كه آنها به ما ظلم نكنند. اگر آنها بخواهند در داخل خانهمانمان به ما تعدى كنند و ريشههاى مذهب سنى را از اين سرزمينها بردارند ما با چنين گفتگویى مخالفت میکنیم. من در كنفرانسهاى تقريب مذاهب متعددى شركت كردهام ولى اگر هدف آنها دور كردن اهل سنت از مذهبشان است، من مخالف اين امر هستم و تمايلى به گفتگو هم ندارم.
در مورد انتقاداتى كه بخاطر تهاجم به ايران و به تشيع به شما روا داشتند و بيان كردند كه اين سخنان شما برخلاف باورهايتان در مورد اولويتهاست كه در كتابتان مطرح نمودهايد، چه نظرى داريد؟
اين موضوع بر آنها مشتبه شده است. من گفتم يك فقيه و يك مصلح بايد در انواع فقه سر رشته داشته باشد از جمله فقه سنتها، فقه مقاصد الشريعه، فقه توازنها، فقه اولويتها و فقه اختلافها و ائتلافها كه يك فقيه علاوه بر دانستن اين موضوعات بايد آنها را به كار نیز ببرد. مثلا در فقه توازن اين امر را بررسى مىكنيم كه آيا مىتوانم بخاطر مقابله با آمريكائىها در عراق در برابر حمله به مذهبم سكوت كنم؟ زيرا حفظ دين مهمتر از حفظ سرزمين است و بدين وسيله در فقه توزان بين دو موضوع خطرناك و با اهميت مقايسه مىكنيم كه ببينم كداميك خطرناكتر است. به نظر من حمايت از دينم از همه چيز مهمتر است، زيرا مايه سعادت من در دنيا و آخرت است و در غير اين صورت توازن و اولويتهاى من مشكل دارد. دين و ايمان نيز داراى درجاتى است. ما در حديثى از پيامبر داريم كه ايمان هفتاد و چند قسمت است كه بالاترين آن عبارت لا اله الا الله است و پايينترين آن برداشتن مانعى از سر راه مردم است. اين امر به اين معنى است كه برداشتن ظلم و موانع از سر راه مردم را نبايد با عبارت لا اله الا الله يكى بدانيم.
آيا صحت دارد كه برخى از وكلا شکایتی علیه شما تهيه کردهاند و قصد دارند شما را از قطر اخراج كنند؟
به من گفتند كه چون سنم زياد شده است بايد اهليت نداشته باشم اين امر در مورد همه علماى آنها نيز صادق است.
نظر شما در مورد تهاجمى كه تهران به شما کرده و شما را ابزار دست ماسونيست و صهيونيسم دانست، چيست؟
اين سخنان مربوط به خبرگزارى مهر است نه خود تهران. سخنان خبرگزارى حاكى از عدم شناخت آنها در مورد تاريخ و گذشته من است. اين سخنان پر از افترا و دروغ بود و فردی چون من كه همه عمرم مخالفت با اينها بوده را به ابزار دست آنها متهم میکند. من هنگامى كه 15 ساله بودم، يعنى از سال دوم مرحله ابتداى آموزشگاه دينى طنطا در الازهر دست به تظاهراتى عليه صهيونيستها و وعده بالفور مىزدم و سخنرانى كرده و شعرسرايى مىكردم و اين روش را تا امروز نیز ادامه دادهام. خود صهيونيستها مىگفتند كه در مسئله فلسطين، سرسختترين دشمنان ما روحانىها بودند. سختگيرترين روحانىها نيز قرضاوى بود. آنها تلاش كردند مرا ترور كنند و از ورود من به آمريكا و انگلستان جلوگيرى كردند و بيشتر كشورهاى اروپايى نیز از دادن ويزا به من خوددارى كرد.
به نظر شما ايرانىها غير از تشيع چه هدفى دارند؟
اگر ايرانىها عاقلند و مىخواهند دل اهل سنت را در جهان اسلام بدست آورند باید بدانند اهل سنت يك امت اسلامى واحد است كه از 19 فرقه تشكيل شده و ایرانیها حتما بايد دست از كارهايشان بردارند. آنها نمىتوانند تغييرى اساسى در اين امت اسلامى بوجود بياورند و آن را از يك امت اسلامى سنى مذهب به يك امت اسلامى شيعى تبديل كنند. آنطور كه خبرگزارى مهر بيان كرد آنها اين امر را معجزه مىدانند. اين امر رخ نخواهد داد ولى در مقابل اين امر باعث مىشود كه درگيریها بين دو فرقه بسيار زياد شود. چنین روشی باعث میشود ملتهای مسلمان به آنها نزديك نشده و اگر به اين اقدامات خود ادامه بدهند، من از مواضع خود دست بر نمىدارم و وظيفه من است كه به مسلمانان هشدار بدهم و اين وظيفه همه علماى اهل سنت است.
گفته مىشود كه ايران تلاش مىكند از افرادى كه شيعه شدهاند در صورت حمله اسرائيل و آمريكا به ايران سوء استفاده كرده و آنها را علیه حكومتهايشان تحريك كنند؟
طبيعى است كسى كه مذهبش را از سنى به شيعى تغيير مىدهد، گرايشها و ارتباطاتش را نيز تغيير دهد. مثلا اگر كسى مصرى بود، گرايش ايرانى خواهد يافت. به عنوان مثال شيعيان لبنان خود را به ايرانىها نزديكتر مىبينند تا ساير هموطنان لبنانى آنها. اين موضوع مطلبى است كه من نمىتوانم انكار كنم. ایران كشور عادى نيست، بلكه كشورى است كه اهداف، اميد و آرزوهاى بسيارى دارد. عملکرد و اهداف ايران در جهان اسلام آميختهاى از روحيه امپراتورى فارسى و تعصب شيعى است.
برخى عقيده دارند كه بعضی از فتواهاى شيخ يوسف قرضاوى جدلبرانگيز است. نظر شما چيست؟
من دوست ندارم اين مباحث را مطرح كنم و از جدلها و بگومگوها نيز راضى نيستم. اين اساس كار من در آموزش و فتوى دادنها است. من در مباحث فقهى و دينى خود، اصل نوگرايى و سادهسازى را دنبال كردم و اين امر به نظر خيلىها خوشآيند نمیآید. اصولا دو بخش از انسانها از نوشتهها و سخنان من راضى نيستند. اول افراد تندرو و داراى جمود فكرى و دوم افرادى كه بسيار باز فكر مىكنند. من همواره انديشههاى دينى خود را بر اساس منطقی سليم دنبال مىكنم، زيرا دين نمىتواند بر خلاف عقل باشد.