شعار فرقهاى در سال 1977 در لبنان مطرح شد. بر اساس اين شعار، كشور لبنان علیرغم مساحت و جمعيت اندك آن كشوريست كه فرقهها در آن حرف اصلى را مىزنند، خواه فرقهاى كه قدرت را به دست گرفته و مجبور است منافع ساير فرقهها را رعايت كند و خواه فرقههایى كه تلاش مىكنند در اين كشور نقش کافی داشته باشند. در نتيجه جامعه واحدی در لبنان وجود ندارد بلکه جامعههاى متعددى وجود دارد كه از فرقهها و قوميتهاى متنوعى تشكيل شده كه هر كدام يك بافت فرهنگى و اجتماعى خاص خود را دارد.
بر اساس اين ساختار فرقهاى، هر كسى بايد ويژگیها و شرايط خاص هر فرقه را مورد احترام قرار داده و آن را در قالب قوانين و نظامنامههاى منسجمى كه قالب دموكراتيک دارد، منظم كند.
اولين كسانى كه در لبنان اين شعار را مطرح كردند، مسيحيانى بودند كه با دانشگاه «روح القدس كسليک» و جنبش «الجبهه اللبنانيه» ارتباط داشتند. در آن موقع اين شعارها طرفدار زيادى نداشت، با وجود اينكه همه مسيحيان وجود لبنان را قائم بر مسيحيت آن مىدانستند كه هويت دينى جبل لبنان و اسم لبنان را تشكيل داده بود. اين جريان براى چند دهه ادامه يافت.
اصطلاح «فرقههاى متعدد» براى احزاب چپ لبنان مورد قبول نبود، زيرا آنها فرقهاى بودن را نماد بيمار بودن جامعه مىدانستند و معتقد به درمان آن بودند تا به يك جامعه غير مذهبى بىطرف و لائيک برسيم.
افكار عمومى مسلمانان نيز اين ديدگاه را نپذيرفت، زيرا اصولا مخالف ادغام يك فرقه در يك جامعه واحد و ملت واحدى بود كه در آن فرقههاى ديگر نيز وجود دارند. افكار عمومى مسلمانان خيلى زود در مقابل اين ديدگاه موضع گرفته و بيان كرد كه اين نظريه و ديدگاه، يادآور شعار فدرالى و تقسيمى است تا مسيحيان «قوات لبنان» به هدفشان براى تاسيس «مارونستان» برسند.
در سال 1996 شيخ محمدمهدى شمسالدين، نایب رييس مجلس اعلاى شيعیان لبنان گفت: «من با استخدام كلمه تعدد فرقهاى نه در لبنان؛ بلكه در مصر و يا در هر كشور مسلمان يا مختلطى مخالف هستم». در اين ميان به غير از كليساى مارونى، ساير كليساها مانند روم ارتدوكس نيز با اين نظريه مخالفت كردند.
نظريه فرقههاى متعدد در لبنان و در خارج و در ميانه فرهيختگان و افراد تحصيلكرده طرفدار چندانى نيافت. خيلى از آنها، طرح اين نظريه را به تحريك خارجىها نسبت دادند تا كشورهاى عربى را به قوميتها و نژادها و فرقههاى متعددی تقسیم کنند.
جورج قرم در كتاب «مدخل إلى لبنان و اللبنانيين» میگوید: «انديشه «اقليتها» موضوعى است كه از مدتها پيش در رسانههاى غربى مطرح شده و در مورد اقليتهایى كه مظلوم واقع شده و حقشان ضايع شده است تاكيد شده تا اين اقليتها بر اساس خصوصيتهاى دينى و نژادى و زبانى بتوانند در برابر اكثريت به حق و حقوق مشروع خود برسند».
به نظر وى مفهوم «اقليتها» با مفهوم قوميت و ناسيوناليست دموكراتى كه خواهان وطنهاى يكدست و يكپارچه است، در تضاد و در تعارض قرار دارد. در اين وطنها قانون به صورت يكپارچه برای همه اجرا مىشود ، هر چند كه برخى از اقليتها خصوصيتهاى خاص خود را داشته باشند.
قبلا مفهوم «فرقههاى متعدد» معناى جدایىطلبى مىداد ولى از دهه نود كه پاپ ژان پل دوم از تفسير برخى از مارونىهاى لبنان از اين كلمه انتقاد كرده بود اين رويه تغيير كرد. اين مارونىها با اين اصطلاح تلاش مىكردند كه برترى و تمايز خود را نسبت به ساير اقليتها نشان دهند كه اين امر باعث شكاف ميان مسيحيان و مسلمانان مىشود. واتيكان اين تفسير و اين رويه را نپسنديد. بدين جهت كلمه «فرقههاى متعدد» (MULITICULTURALISM) از سال 1997 از سخنرانىهاى واتيكان حذف شده و بجاى آن كلمه تنوع (DIVERSITY) بكار رفت.
از آن زمان به بعد اين اصطلاحها در لبنان دچار تغيير و تحول بسيارى شد. جورج خضر (كشيش روم ارتودكس جبل لبنان) به اختلاف بين لبنانىها از لحاظ فرقهاى اعتراف مىكند و در كتاب اخير خود با نام «اين دنيا به تنهايى كافى نيست»، مىگويد: «از لحاظ انتروپولوژى، اختلاف اساسى بين مسلمان و مسيحيان وجود دارد حتى اگر يك شخصيت لاييك مسيحى بگويد، دين برايش مهم نيست و هيچ اعتقادى به دين ندارد، باز هم اختلافهاى اساسى بين اين دو فرقه وجود دارد. به عبارتى ديگر از لحاظ انترپولوژى و سكلوژى بين يك ارتدوكس مذهبى و ارتدوكسى كه باورهاى دينى عميقى ندارد، شباهتهاى زيادى نسبت به ساير فرقهها و اقليتها وجود دارد كه اين امر در جامعه نمود يافته و حتى ممكن است به سياست هم كشيده شود.
نظريه فرقههاى متعدد اكنون محدود به مسيحيان نیست، بلكه برخى از تحصيلكردههاى ساير فرقهها نيز به آن باور دارند. از جمله مىتوان به نواف سلام، وضاح شراره و وجيه كوثرانى اشاره كرد كه اينها چند فرقهاى در جامعه لبنان را ستودند.
در 26 مي 2008 سيد حسن نصرالله دبيركل حزبالله در سخنرانى جنجال برانگيز خود به مناسبت سالروز آزادى جنوب لبنان به تعدد فرقهاى لبنان از ديدگاه خاصى نگاه كرده گفت: «ما نمىخواهيم قدرت را در لبنان به دست بگيريم. ما نمىخواهيم بر حكومت مسلط شويم. ما نمىخواهيم بر لبنان مسلط شويم. ما نمى خواهيم افكار و برنامه و ديدگاههاى خود را بر كسى در لبنان تحميل كنيم، زيرا عقيده داريم كه لبنان كشور چند فرقهاى متنوع و خاصى است. در نتيجه نمىتوان حكومتى را در لبنان بوجود آورد مگر با مشاركت و همكارى و هميارى همه گروهها و اين همان خواستهاى است كه براى آن تلاش مى كرديم. خيلىها تلاش كردند در رسانههاى ما واقعيتها را تغير بدهند و حقايق را بپوشانند. آنها فكر مىكنند هنگامى كه به حزبالله، حزب ولايت فقيه مىگويند، به ما اهانت مىكنند، در حالى كه اين طور نيست و من امروز اعلام مىكنم كه افتخار مىكنم فردى از حزب ولايت فقيه هستم. همان فقيه عادل و فقيه عالم و فقيه حيكم و فقيه شجاع و فقيه صادق و مخلص ولى به همه آنها يادآورى مىكنم كه همين ولايت فقيه است كه به حزبش مىگويد لبنان كشوری متنوع و چند فرقهاى است كه بايد از آن محافظت نماييد».
نواف موسوى، مسئول روابط بينالمللى حزبالله مىگوید كه ما مىخواهيم در كشورى با فرقهها و گروههاى متعدد و متنوع زندگى كنيم و تصميم نداريم در امارت مستقلى در جهان عرب زندگى كنيم كه حكومت آن استبدادى و اقتصاد آن سنتى باشد.
متاسفانه مسيحيان 14 مارس، عكسالعمل مناسبى را در قبال تاييد تنوع و تعدد فرقهاى در لبنان از خود نشان نداند. آنها بهتر بود كه از سيد حسن نصرالله بخاطر تاييد تنوع و تعدد فرقهاى در لبنان تشكر كرده، هر چند كه اين تاييد مىبايستى سى سال پيش صورت مىگرفت.
اما در سايه اوضاع كنونى مشاهده مىشود كه فرقهها و گروههاى لبنانى بسيار از هم فاصله گرفتهاند به گونهای كه مناطق مختلف به صورت كانتونهاى شبيه كانتونهاى سويس تبديل شده است.
حزب «قوات لبنان» عكسالعملهاى بسيار سطحى در قبال اين موضع مهم حزبالله از خود نشان داد. سمير جعجع گفت: «افتخار نصرالله به اينكه وى به حزب ولايت فقيه وابسته است، امرى خطرناك است». وى او را مخاطب قرار داده و گفت كه چگونه مىتواند بين وابستگى به حكومت لبنان و وابستگى به ولايت فقيه توازن بوجود آورد. آنتوان زهرا نماينده ديگر قوات لبنان در سخنانى تحريكآميز گفت: «هيچكس و هيچ ولايت فقيهی نمىتواند چهره لبنان (چهره مسيحى لبنان) را تغيير دهد».
ايلى فرزلى معاون سابق رييس پارلمان خاطب به جعجع گفت كه وى سخنان سيد حسن نصرالله را نشنيده است و من نمىدانم كه همه سخنانى كه در مورد تنوع فرهنگى كشور زده مىشود، چرا مورد قبول جعجع قرار نمىگيرد.
هيچ شهروند لبنانى، چه با تنوع فرقهاى لبنان موافق باشد يا نباشد، حق ندارد حزبالله را بخاطر باورهايش ملامت كند؛ زيرا اولا مطالبى كه نصرالله در مورد تنوع لبنان زده بود مطالبى بود كه سمير جعجع و سامى الجميل خواستار آن بودند و عملكرد خودمختار گرايانه حزبالله در اين اواخر ناشى از واقعيتهاى جامعه و صحنه بينالمللى در سال 2008 است. شيعيان لبنان در لحظات بيدارى خود تعصب فرقهاى مسيحيان را با چشمانى باز نظاره كردند و درس عبرتهاى زيادى از آن گرفتند. آنها تصميم گرفتند كه رشد كنند تا قدرتمند شوند، ولى با يك فرق كوچك. مارونىها تلاش كرده بودند كه يك حكومت كاتوليك بسازند كه به اندازه كافى غربى باشد، ولى بتواند حداقل نيازهاى شركاى خود را تامين كند و شيعيان از طريق حزبالله به دنبال تاسيس حكومت ولايت فقيه و شيعى هستند كه به اندازه كافى شرقى باشد ولى به اندازه كافى بتواند مصالح شركاى خود در اين وطن را تامين كند. آنها در اين راه حاضر هستند كه از يك وزير و يك نماينده به نفع همپيمان خود بگذرند، زيرا رسيدن به هدف خود را نزديك مىبينند و به آن اطمينان زيادى دارند.
در پايان اين سؤال مطرح مىشود كه شهروندان مختلف لبنان با گرايشهاى سياسى متنوع، چه دیدگاهی در مورد همزيستى مسالمتآميز در يك جغرافياى واحد و در يك رژيم واحد و در يك وطن واحد دارند؟!