در كنفرانس خبرى هفته گذشته سيد حسن نصرالله دبيركل حزبالله، وى به حالت تمسخر گفت که اسرائيل هنوز نمىداند سربازان ربوده شدهاش زنده هستند يا مرده؟ سپس با تمسخر به منبع موساد اشاره كرد.
شايد نصرالله دلايل متعددى براى اين احساس رضايتش داشته باشد. به عنوان مثال او ثابت كرد كه امكان ربودن سربازان اسرائيلى وجود دارد. وى ثابت كرد مىتوان با يكدندگى و ثابت قدمى با اسرائيل براى بازگرداندن اين دو سرباز وارد مذاكره شد. وى ثابت كرد كه اسرائيل چارهاى جز مذاكره با حزبالله و بر اساس شرط و شروط آن ندارد و از همه بدتر اينكه سيد حسن نصرالله ضعف اسرائيل را اثبات نمود و با مانورهايش نشان داد كه هيچ ترسى از اسرائيل ندارد. عملاً نيز به زودى سمير قنطار به لبنان بازخواهد گشت و دوباره سيد حسن نصرالله ثابت كرد كه به وعدههایى كه به هوادارانش مىدهد كاملا پايبند است.
در سالهاى دور در زمان پدران و مؤسسان اسرائيل، كسانى كه اين چنين موساد را مسخره مىكردند، خيلى زود سر به نيست مىشدند. اما اسرائيل امروز، اسرائيل ديروز نیست. تا آنجا كه حماس نيز دريافته است كه با اسرائيل، حرفى براى گفتن دارد. حماس امروز بدون هيچ ترس و وحشتى به سمت شهركهاى اسرائيلی موشك و خمپاره شليك مىكند و اسرائيل را در نهايت مجبور كرد كه محاصره اقتصادى را بر نوار غزه كاهش بدهد. حماس همچنان سرباز اسرائيلى ربوده شده را پيش خود نگه داشته و در اين مورد مذاكره كننده اسرائيلى را به بازى مىگيرد.
كار فلسطينىها به آنجا رسيده كه مىخواهند به عنوان یک طرف هموزن و همسطح با اسراییل مذاكره كنند. آنها تهديد مىكنند، شرط و پيش شرط تعيين مىكنند و به نحوى با اسرائيل برخورد مىكنند كه اسرائيل راهى جز مذاكره كردن با آنها ندارد. البته اين رويكرد طبيعى است. وقتى كه نگهبانان فلسطينى گلعاد شاليت در وسط روز از آب آشاميدنى كه از اسرائيل سرازير شده استفاده مىكنند، كاملا طبيعى است كه فلسطينىها اينقدر جسارت داشته باشند.
سخنان سيد حسن نصرالله و اشارههاى ابو زهرى البته هيچ خطرى براى موجوديت اسرائيل ندارد، ولى در اين گوشه جهان روحيه و حماسه و حالت روحى و روانى اهميت زيادى براى امنيت قومى كشورها دارد. اسرائيلى كه ظاهرى ضعيف دارد، در حقيقت در يك وضعيت بحرانى بسر مىبرد. حتى اگر اين ضعف كاملا ظاهرى باشد باز هم براى اسرائيل خطرناك است، زيرا اسرائيل بايد در ذهن كشورهاى اطراف بسیار قدرتمند بوده و توانائى پاسخ دادن به هر تهديد و خطرى هر چند كوچك را داشته باشد تا در اين دنياى وارونه بتواند از امنيت خود دفاع كند.
كسانى كه سالهاى اوليه تاسيس اسرائيل را به ياد دارند خوب مىدانند كه در آن سالهاى گرسنگى و بىكارى و دشواریهاى مهاجرت و نبود محل سكونت، چگونه اسرائيل توانست ضربات مهلكى به كسانى كه آن را تهديد مىكردند، وارد نمايد. ارتش بدون سلاح و بدون مهمات و فقير آن زمان كه شامل هزاران داوطلب از هر گوشه دنيا بود، توانست به خوبى برنامه بريزد و به خوبى نفوذ كرده و در عمق خاك دشمن ترس را در دلشان بكارد.
ارييل شارون در سالهاى اوليه اسرائيل در يگان 101 و در يگان چتربازان همانند ساير واحدهاى مخصوص توانستند كارهاى عجيبى را انجام بدهند. در آن موقع سياستهاى مجازات سنگينى را بر دشمنان تحميل كردند و خيلى راحت دشمنان را حتى در منازلشان ترور مىكردند. جنگجويان دهه پنجاه، سلاح و مهمات و ذخيره كمى داشتند ولى آنها و فرماندهانشان خيلى خوب با واقعيتها آشنا بودند و از ابتكار عمل و شجاعت بىنظيرى برخوردار بودند و عملياتهاى مجازاتگونه زيادى را دنبال كردند تا در نهايت توانستند جايگاه اسرائيل و ارتشش را به دشمنان بفهمانند. آنها در نهايت توانستند ترس و وحشت را در دل دشمنانشان بكارند.
جنگ دوم لبنان بهترين دليل بر اهميت داشتن ظاهرها و پوسته ظاهرى امور در خاورميانه است. حزبالله با استحكامات و سنگرها و كانالهايش در جنوب و مراكزش در بيروت به صورت غبارى در آمده است؛ ولى با اين حال توانست پيروزى خود را جشن بگيرد. ارتش اسرائيل كه اكنون به دنبال استفاده از تجربيات آن دوران است به دنبال راههایى است كه حزب الله را بترساند. اين ترس بخشى از اعتبار اسرائيل را باز خواهد گرداند.