ديدگاه كارشناسان و روزنامهنگاران در مورد حوادث اخير در بيروت و جبل لبنان كه حزبالله در آن به غلبه بر اين مناطق بسنده كرده و تلاش نكرد اين مناطق را از وجود احزاب مخالف پاكسازى كند، بسيار متفاوت است. برخى آن را دامى براى مقاومت دانستند تا دامن مقاومت را به اختلافات و كشمكشهاى داخلى آلوده سازد. برخى ديگر آن را پيروزى مطلقى براى حزبالله دانستند، زيرا باعث شد كشمكش داخلى لبنان به ميزگرد دوحه كشيده شود و در آنجا نيز همه گروههاى لبنانى در مورد عناوين كلى مورد اختلاف میان خود به توافق رسيدند.
اما حقيقتجويان و دلسوزان مقاومت مسلماً به این مساله به این سادگی نگاه نمیکنند كه فؤاد سنيوره تصميم داشت با اين دو مصوبه خود را قربانى كرده تا طعمهاى بشود كه مقاومت بيايد آن را شكار کند. صحيح است كه دولت فؤاد سنيوره، امكانات مادى براى عملى ساختن و اجراى اين دو مصوبه نداشت و اصولا طرفداران حكومت نيز به تحريک و احساسات بيشترى نيز نياز نداشتند كه بخواهند از اين دو مصوبه براى تحريک و احساساستى كردن طرفداران خود علیه حزبالله استفاده كند. شايد کوتاهی حزبالله در جذب مخالفان خود از ساير فرقههاى دينى خود به تنهايى در اين مورد كافى باشد و اقدام ديرهنگام حزبالله براى استفاده از ساير طبقات جامعه و ساير فرقهها و مذاهب در مقاومت، حتى به صورت سرايا القدس دليلى بر اين ضعف است.
آخرين مورد از اشتباهات حزبالله نيز مساله رژه تيپهاى مختلف حزبالله نیست، كه نه تنها باعث ترس مردم کوچه و خیابان شد، بلكه باعث شد احساس كينه و نفرت در ميان دگرانديشان از قدرت رو به رشد شيعيان به حداكثر خود برسد.
گروههاى لبنانى رقيب نتوانستند پيمان چهارگانه خود را حفظ كنند، همچنين در تدوين قوانين كشمكش با یکدیگر نيز موفق نبودند . در كشمكشها استفاده مناسب از مقدار مشخصی زور باعث مىشود مطلوبترين نتايج به دست آید. استفاده از مقدار معينى از ابزارهاى درگيرى و كشمكش سياسى باعث مىشود كه هر طرفى بدون توسل به خطرناکترين شيوهها با زور و قدرت طرف ديگر آشنا شده و يا برعكس بدون توسل به خشونت بتواند زور و بازوى خود را به طرف ديگر نشان بدهد و بتواند با كمترين تلفات به بهترين نتايج سياسى برسد.
ولى متاسفانه در لبنان، دولت فؤاد سنيوره مقادير معين را رعايت نكرده و با تصويب دو مصوبهاى كه فراتر از توان آن بوده و نشان مىدهد كه اطراف خارجى در پس اين دو مصوبه قرار دارند، باعث شد كه نتايج اوضاع سياسى به ضرر دولت تمام بشود.
البته دخالت خارجىها هيچگاه محدود به مرحله خاصى نبوده و تا اندازهای اين دخالتها مؤثر است كه برخى از سران 14 مارس گمان مىكردند آنقدر قدرت دارند كه مىتوانند حزبالله را كنترل كنند. برخى از فرماندهان حزبالله نیز گمان مىكردند كه به سادگى مىتوانند با يونيفرم نظامى در كوچههاى سياست قدم بزنند.
در يك پديده ناياب اين سخن را از حزبالله مى شنويم كه خود حاكى از قدرت حزبالله است. هنگامى كه به مخالفان داخلى خود گفت: «ما به جنگ داخلى تحريک نخواهيم شد حتى اگر هزاران نفر از ما را بكشيد». برخى گمان كردند اين مرزهاى خشونت ستيزى است كه حزبالله به شيوه مهاتما گاندى ترسيم كرده است و با خيالى راحت پاى خود را در آب سرد گذاشته بودند. هرچند اين امر سادهلوحى است، ولى در واقع اثبات مىكند هنگامى كه حزبالله در سال 2005 گفته بود «دستان كسانى كه بخواهند به سمت سلاح مقاومت دراز شود را قطع میکنیم»، منظورش كسى جز اسرائيل نبوده است.
شايد اين برداشتهاى غلط از ذهنيت حزبالله باعث شد كه دولت فؤاد سنيوره بر اين باور باشد كه دو مصوبه مذكور نتیجهای جز اعتراضهاى كلامى نداشته و در نتيجه بعد از مدتى مىتوانند، اين دو مسئله را بعنوان يكى از بندهاى مذاكره و گفتگو بر سر ميز مذاكره مطرح كنند.
اگر حزبالله فراموش نمىكرد كه قویترين نيرو در صحنه داخلى لبنان است به سادگى مىتوانستيم اين اشتباه را متوقف کنیم. بازدارندگى سلاحى است كه همواره قویترين شخص مىتواند عليه ديگران استفاده كند و آنها را از توسل به كار و شيوه غير مجاز باز دارد.
"جيرفس" بازدارندگى را كوتاهترين راه براى رسيدن به همان نتايجى میداند كه از درگيرى حاصل مىشود و مبتنى بر باورهاى روانى دو طرف نسبت به برترى قدرت يكى بر ديگرى است.
"اروم" مىگويد اگر بازدارندگى را در جاى خود بكار نبريم مجبور مىشويم مقدار بيشترى را از زور بكار ببريم تا شخص را نسبت به زور و قدرت خود متقاعد كنيم. همين امر نيز در مورد حزبالله صادق است، به نحوى كه حزبالله در فرصت مناسب از قدرت بازدارندگى خود استفاده نكرد و در نتيجه مجبور شد كه به مقادير محدودى از زور متوسل شود؛ مقاديرى كه در حد يك انقلاب بود و به نظر گروه 14 مارس يك كودتا بود و باعث شد كه خلل در روابط حزبالله بوجود بياورد. حتى برای كسانى كه همپيمان حزبالله بودند نیز اين امر غير قابل قبول بود.
اكنون حزبالله با دو مشكل روبرو لست. مشكل برخورد با نتايج عملكرد خود و مشكل ناشى از نيمه كاره بودن عملكردش. اولين عملكرد حزبالله در حوادث اخير نشان داد كه حزبالله نمىتواند ادعا كند كه سلاح خود را در داخل استفاده نمىكند و اين امر باعث ترس و وحشت همگان شده و كينه مخالفان را در پی دارد.
در عين حال نيمه كاره ماندن عكسالعمل حزبالله باعث شد كه زمينه مساعدی براى اعتراضها بوجود بيايد كه ممكن است به جو منفى عليه حزبالله تبديل شود.
حزبالله در دوحه بعنوان يك حزب شيعى عمل كرد و به همپيمانان سنى خود يعنى عمر كرامى و اسامه سعد اهمیت چندانی نداد. به نظر مىرسد كه تشكيلات نظامى حزبالله هماهنگ با تشكيلات سياسى آن نیست. همچنين سازمانهاى غير نظامى و خدماتى حزبالله نيز اندکی از حالت انقلابى خود دور شده است.