قرار است ژنرال ميشل سليمان به عنوان رييسجمهور جدید لبنان انتخاب شود، ولى اين اولين بار نيست كه در لبنان يك ژنرال نظامى، رييسجمهور مىشود. در سال 1958 سرتيپ فؤاد شهاب بعنوان رييسجمهور انتخاب شد و تجربه موفقى را ارائه داد. در سال 1998 ژنرال اميل لحود رييسجمهور شد ولى دوره رياست جمهورى ناموفقى از كار در آمد. همچنين افسران زيادى در ارتش لبنان هستند كه نقشهاى دوگانهاى را برعهده گرفتند و علاوه بر يونيفورم نظامى، كت و شلوار سياست را نيز به تن كردند.
اولين بار در 23 سپتامبر 1958 پارلمان لبنان صداى ژنرالى را شنيد كه عادت داشت در ميان صفوف سربازان ارتش بدون صدا حركت كند. اگر در ارتش «سكوت پشتيبان وظيفه است» در پارلمان و سياست «كلام سرور همگان است». از آن به بعد است كه نظاميان، روابط خود را با سياستمداران مخفى نكرده و علنا به ابراز حمايت از سياستمداران مورد علاقه خود مىپرداختند.
لبنان كشور عجيبى است كه در آن فرماندهان نظامى زيادى، نقشهاى سياسى ايفا كردند و افسران زيادى نيز در حد ژنرال فعال بودند و حتى كشيشان زيادى در زير عباى خود سياستمداران نامدارى را پرورش دادند.
لبنان كشيشانى مانند كاردينال پطرس معوشى و كشيش آغناطيوس مبارك و پولس عقل و يوسف خورى و كاردينال نصرالله پطرس صفير. و نظاميانى در حد ژنرال مانند انطوان سعد در دوره فؤاد شهاب و سرگرد گابى لحود در زمان شارل حلو و سرگرد جونى عبده در زمان الياس سركيس و نظاميان بسيار فعالى همانند ژنرال اميل بستانى در زمان شارل حلو و ژنرال ميشال عون در زمان امين جميل و ژنرال اميل لحود در زمان الياس هراوى و ژنرال ميشل سليمان در زمان لحود، را به خود ديده است.
از زمانى كه ارتش لبنان سياست را مزه كرد و طعم سياست به مزاجش خوش آمد، يعنى از سال 1952 كه بشاره خورى از ریاست جمهوری استعفا داد و زمام امور را به سرتيپ فؤاد شهاب واگذار كرد، ارتشيان آن را بدعتی قانونى دانستند كه تكرار آن براى نظاميان مشروع است. سالها بعد در سال 1960 جورج نقاش جايگاه تعريف شدهاى براى اين موضوع در نظر گرفت. وى اين گونه استدلال كرد كه هنگامى که سياستمداران به تنگنا مىافتند كاملا طبيعى است كه دست به دامن ارتشیها بشوند.
فؤاد شهاب تصميم داشت اين امر به صورت سابقه قابل تكرارى در نيايد. بدين جهت در ابتدا با اين مسئله مخالفت مىكرد ولى بعد از توافق مصریها با آمريكائىها بر سر اين موضوع راه ديگرى نيافت كه بوسيله آن لبنان را از بحران «انقلاب 1958» مسيحيان نجات بدهد. خيلىها عقيده دارند كه آن برهه بسيار شبيه به امروز است كه قرار است ميشل سليمان براى رياست جمهورى اين كشور انتخاب شود، در حالى كه در این مورد نيز براى اولين بار مصرىها پيشنهاد نامزدی وى را مطرح كردند؛ حتى قبل از اينكه دو طرف درگير بخواهند به طور رسمى او را بعنوان نامزد توافقى مطرح كنند. اين بار نيز همه كشورهايى كه در دهه پنجاه و سپس در دهه شصت تاثيرگذار بودند، به دنبال مصر از اين نامزد حمايت كردند، يعنى آمريكا و سپس سوريه و عربستان و اردن و ايران و فرانسه نیز از سلیمان حمایت کردند.
اگر در زمان فؤاد شهاب انقلابيون سال 1958 از انقلاب خود لذت بردند، با انقلاب ديگرى توسط پیير جميل روبرو شدند. در زمان ميشل سليمان نيز هنگامى كه بعد از 14 مارس بر همه مقدرات كشور مسلط شدند واز يكهتازى خود لذت بردند، با انقلاب حزبالله روبرو شدند كه همه معادلاتشان را به هم زد. حكومت بوجود آمده در سال 1958 نيز نمونه كوچكى از حكومت سى وزيرى است كه در دوحه پیرامون آن به توافق رسيدند.
در آن زمان رشيد كرامى و پیير جميل كه هر دو دستشان در انقلاب 1958 آلوده شده بود به همان مقدارى نفوذ پيدا كردند كه دو وزير ديگر يعنى حسين عوينى و "ريمون اده در كابينه نفوذ داشتند. در اين ميان رييسجمهور به دلایل زيادى، قویترين وزرا را در اختيار گرفت. اولين دليل حمايت منطقهاى و بينالمللى از اين رييسجمهور بود که اقتضا میکرد كه در عمل و در كابينه نيز از وى حمايت كند. اين امر به دوره بعد يعنى سركيس در سال 1976 نيز سرايت كرد. دومين دليل اين است كه همواره ارتش لبنان در ميان ساير اطراف درگير در حكم قویترين طرفى است كه برترى خود را بدون نياز به جنگ و درگيرى داخلى و فرقهاى اثبات مىكرد. سومين دليل اين است كه اين وزرا فقط از باب اينكه رييسجمهور محوريت جمهورى را تشكيل مىدهد به او احترام مىگذارند. چهارم اينكه همه اطراف واقعا مىخواستند از پیامدهای انقلاب 1958 و انقلاب مخالف در زمينههاى سياسى و فرقهاى و اجتماعى جلوگیری کنند.
بايد اعتراف كنيم كه اکنون مشكلات همان مشكلات است. تضاد بين اعمال فشارهاى خارجى و منافع ملى و سهيمه خواهى و فزون خواهى در حكومت، و اين بار نيز همانند فؤاد شهاب كه افرادى مانند كرامى، جميل ـ اده، عوينى، كمال جنبلاط، كميل شمعون، احمد اسعد و صائب سلام را به دور خود داشت، افراد ديگرى گرد سلیمان جمع خواهند شد.
با این حال به نظر مىرسد كه اين دوره يک دوره استثنائى است كه تلختر از سهميه يك سوم وتو كننده است كه مخالفان حكومت توانستند به زور از طرفداران حكومت بگيرند تا خود را شريک تصميمات مهم قرار بدهند، زيرا در اطراف ژنرال ميشل سليمان افرادى قرار دارند كه وى بايد جنگ و درگيرى آنها را در عين بىطرفى مديريت كند به نحوى كه منافع و مصالح وطن به خطر نيافتد.
همان طور كه فؤاد شهاب توانست جنبلاط را از بين انقلابيون 1958 خارج كرده و به سمت خود بكشاند و سپس توانست جميل را از انقلاب مخالف دور ساخته و به طرف خود بكشاند و از آنها در اداره كشور استفاده نمايد و همواره از آنها را بازوان دراز خود ياد مىكرد، ژنرال ميشل سليمان نيز بايد از بین انقلاب ارز و انقلاب مخالف آن همكاران خود را جذب كند و به مديريت بحران بپردازد.
ژنرال ميشل سليمان خوب مىداند كه در سمت راست خود نبيه برى و ميشل عون و سيد حسن نصرالله و سليمان فرنجيه را دارد و در سمت چپ خود امين جميل و وليد جنبلاط و سعد حريرى و سمير جعجع را دارد و در بالاى سر خود سران عربستان را داشته و فرش زير پايش نيز از دمشق است.
در اين ميان اگر توافق بينالمللى باعث انتخاب فؤاد شهاب و اراده سوريه باعث انتخاب اميل لحود شد، ولى در مقابل اميد و آرزوى اميل بستانى و اميد و آرزوى ميشل عون در سال 2008 در رسيدن به كرسى رياست جمهورى و اميد و آرزوهاى گابى لحود و جونى عبدو و سركيس را براى تعيين رياست جمهورى در هم شكست.