Beirut Press - بيروت پرس
كد خبر: 3711 تاريخ: 19:46 - 03 خرداد 1387   نسخه چاپي
خطرات ماه‌های آخر ریاست جمهوری بوش
پاتریک سیل ـ الحیات

جورج بوش در هر آنچه که در خاورمیانه انجام داد مرتکب اشتباه شد. وی هنوز شش ماه تا پایان ریاست جمهوری خود در پیش رو دارد که ممکن است در این مدت خسارت‌های بیشتری بر منطقه و آمریکا وارد آورد، مگر در صورتی که جلوی بوش گرفته شود تا پس از آن به مزرعه خود در تکزاس برگشته و از نگاه‌ها دور شود؛ امری که بیش از هر چیزی لیاقتش را دارد.

بزرگ‌ترین فاجعه در زمان ریاست جمهوری بوش این بود که وی از درک دلیل حمله القاعده به آمریکا در 11 سپتامبر 2001 ناتوان ماند. بوش نتوانست بفهمد که چرا 19 جوان مسلمان شامل 15 عربستانی که تعدادی از آنها بسیار بافرهنگ و باسواد بودند، زندگی خود را فدای مجازات آمریکا کردند.

تنها سوال در این زمینه بیهوده می‌نمود. آمریکا چه کرده که چنین خشم ویرانگری را علیه خود برانگیخته است؟ پاسخ بوش این بود که: «آمریکا هیچ اشتباهی نکرده و قابل سرزنش نیز نیست، ولی این تروریست‌های فاسد و تمامی حامیان آنها در سراسر جهان باید تعقیب شده و از صحنه روزگار محو شوند».

بدین گونه بود که بوش جنگ‌های شوم خود علیه افغانستان و عراق را شروع کرده و با «جنگ جهانی علیه تروریسم»، نام نیک آمریکا را بر باد داده و ضمن از بین بردن زندگی و حیات صدها هزار انسان، جامعه آنها را نیز نابود کرده و به اندازه‌ای تروریست تولید کرد که شکست دادن آنها از عهده آمریکا خارج شده است.

به نظر نمی‌رسد که بوش یا دستیاران وی پیامدهای جنگ آمریکا در دهه هشتاد برای خارج ساختن شوروی‌ها از افغانستان را درک کرده باشند. آمریکا ده‌ها هزار جوان مسلمان را بسیج کرده و آنها را برای مبارزه با روس‌ها آموزش داد. پس از خروج شوروی از افغانستان، این جوانان به حال خود رها شدند. هیچکس فکر نکرد که حضور نیم میلیون سرباز آمریکایی در خلیج فارس در سال‌های 1990 و 1991 برای خارج کردن صدام حسین از کویت، چه واکنش‌هایی خواهد داشت. همچنین هیچکس برای ثانیه‌ای فکر نکرد که عواقب و پیامدهای مجازات وحشیانه عراق در افکارعمومی اعراب چگونه خواهد بود. عراق سیزده سال با مجازات‌هایی سنگین مواجه بود و هنگامی که در آستانه شکست قرار گرفت، بوش این کشور را نابود کرد.

بوش هنوز هم مفهوم خشم عربی ناشی از حمایت بی حد و حصر آمریکا از اسراییل در حالیکه اسراییل، لبنان را مورد تاخت و تاز خود قرار می‌دهد را درک نکرده است.

بوش، اندیشه و فکر افراد القاعده که هواپیماها را ربوده و یا میلیون‌ها نفر که با آنها همراهی می‌کنند (حتی اگر با این گونه شیوه‌ها مخالف باشند) را درک نکرد. بوش خود را تبدیل به طعمه‌ای سهل در چنگ اطرافیانش کرد که از حملات 11 سپتامبر برای منافع خود سوءاستفاده کرده و برای حمله به عراق فشار آوردند.

دونالد رامسفیلد که در آن زمان وزارت دفاع را برعهده داشت قصد داشت درسی فراموش‌نشدنی در مورد قدرت نظامی آمریکا به اعراب بدهد. وی برای این منظور دلیلی شخصی داشته و قصد داشت به منتقدین خود بگوید که هدف از افکارش، بازبینی در تشکیلات دستگاه نظامی آمریکا است، حتی اگر این بازبینی نیاز به جنگ داشته باشد.

اما در مورد دیک چنی معاون رییس‌جمهور شرایط فرق می‌کرد. وی چشم بر نفت عراق و قراردادهای میلیارد دلاری دوخته بود که شرکت‌هایی آمریکایی از قبیل «هالی‌برتون» می‌توانستند با فعالیت در بازسازی عراق به آن دست یابند. شاید این قبیل دیدگاه‌ها برای ورود آمریکا به جنگ کافی نبود ولی در اینجا نومحافظه‌کاران هوادار اسراییل وارد عمل شدند. تنها هدف آنها بهبود شرایط استراتژیک اسراییل از طریق نابود کردن هرگونه قدرتی بود که در مشرق عربی وجود دارد. بدین ترتیب بود که حملات یازدهم سپتامبر به مثابه هدیه‌ای برای آنها درآمد.

بوش متوسل به بهانه‌ای شد که می‌گوید: «حملات یازدهم سپتامبر هیچ ارتباطی به سیاست خارجی آمریکا یا هم‌پیمانی آن با اسراییل ندارد». نومحافظه‌کاران بر این باور بودند که حمله به آمریکا به دلیل طبیعت دولت‌هایی است که تروریست‌ها در آن کشورها تربیت شده‌اند. در کنار این، نومحافظه‌کاران دست به حمله‌ای خشونت‌بار علیه اسلام زده و این دین را منبع و الهام‌بخش تروریسم معرفی کردند.

آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها از این شرایط اینگونه برداشت کردند که باید به هر نحو ممکن در آسایش و امنیت زندگی کرده و با استفاده از زور جامعه عربی را تغییر دهند و این راهکار را از عراق شروع کردند. این تفکر، عامل اصلی شروع جنگ بود که بوش نیز به آن تن داد. فرض بر این بود که آمریکا از تمام توان خود برای ایجاد تغییر در جهان عرب استفاده کرده و آنها را به گونه‌ای شکل دهد که در زمره طرفداران آمریکا و اسراییل درآیند و بدین ترتیب آمریکا و اسراییل بر منطقه سلطه‌ای کامل یابند.

این توهم سیاسی ـ جغرافیایی غیرمنطقی پیامدهای ویرانگری در پی داشت که هنوز نیز ادامه دارد. بدین ترتیب آمریکا به جای اینکه یک ابرقدرت معتدل یا یک میانجی صادق برای حل مشکلات منطقه باشد (که توان آن را نیز داشت) تبدل به یک نیروی ویرانگر و نفرت‌انگیز شد که جنگ‌ها برافروخته و نفرت تولید می‌کند.

پس از آن به جای اینکه به شکست در عراق اعتراف شده و پایانی برای جنگ مشخص شود، ارتش و خزانه آمریکا و طبیعتاً عراق بهای سنگینی پرداخت کردند. عراق تبدیل به کشوری ضعیف و تجزیه شده گردیده و یک پنجم مردم آن مهاجرت کردند. نتیجه مستقیم ویرانی عراق، تقویت ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای بود. آمریکا به جای آنکه از قدرت و نفوذ خود برای حل مشکلات میان اسراییلی‌ها و فلسطینیان و حتی اسراییل با لبنان و سوریه استفاده کند، تلاش کرد تا سوریه را منزوی کرده و آن را مجازات نماید. بوش همچنین در سال 2006 از جنگ ویرانگر اسراییل علیه لبنان حمایت کرد و در پشت سر تصمیم اسراییل به تروریست خواندن حماس و سپس محاصره نوار غزه قرار گرفت که منجر به گرسنگی و فقر یک و نیم میلیون فلسطینی ساکن این منطقه شد.

وی به جای آنکه دو جنبش حماس و فتح را با الگو گرفتن از مصر و عربستان و حتی فرانسه و نروژ به دور یکدیگر جمع کند، به فتح سلاح داد تا با حماس بجنگد. وی توجه نداشت که بدون صلح داخلی در فلسطین، مذاکرات صلح هیچ مفهومی ندارد.

آمریکا به جای استفاده از قدرت خود در لبنان برای میانجیگری میان گروه‌های مختلف، به مانند آنچه قطر، اتحادیه عرب و فرانسه انجام دادند، از دولت لبنان در برابر چالش‌های حزب‌الله حمایت کرده و به دولت برای این مواجهه پول و سلاح داد. بوش نمی‌داند که صلح در لبنان ایجاد نمی‌شود مگر اینکه طائفه شیعه به رهبری حزب‌الله در موقعیت و جایگاه واقعی خود قرار گرفته و اسراییل نیز این کشور را ترک کند.

بوش و هم‌پیمانان اسراییلی او گرفتار ترس و نگرانی یا به عبارت بهتر هوس مقابله با برنامه هسته‌ای ایران هستند. آنهایی که جنگ علیه عراق را تشویق می‌کردند اکنون مشغول اعمال فشار برای حمله به ایران هستند. این عده می‌توانند از نفوذ خود استفاده کنند تا ایران با همسایگان عرب خود به خصوص عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس صلح کند، ولی بوش و دوستانش به جای این کار، اعراب را علیه ایران می‌شورانند که از خوش‌شانسی تاکنون در این زمینه موفق نبوده‌اند.

به نظر می‌رسد که بوش درک نمی‌کند که کشورهای خلیج فارس از حمله آمریکا و اسراییل علیه ایران می‌ترسند چرا که چنین حمله‌ای می‌تواند برای آنها یک فاجعه تمام عیار بوده و آنها را به زور وارد جبهه نبرد کند.

بوش به هر چه که دست زد، جز ویرانی چیزی در پی نداشت ولی وی هنوز شش ماه دیگر در کاخ سفید حضور دارد. کسی چه می‌داند که وی دست به چه حماقت‌هایی در این مدت زمانی خواهد زد.