در نگاه اول اینگونه بهنظر میرسد که درگیریهای هفته قبل در لبنان ارتباطی به اسراییل نداشته و صرفا انفجاری داخلی و شدیدترین نوع آن پس از پایان جنگ داخلی بود؛ هر چند که مسیحیان بیرون از این دایره خونین قرار داشتند. با این حال اسراییل که اکنون در باتلاق غزه گرفتار شده، حوادث جاری در بیروت را باید با دقت زیادی دنبال کند. انگیزههای حزبالله این حزب را در مرحله برتری نظامی بر اطراف خود متوقف نمیکند بلکه حزبالله از سه سال قبل تاکنون خود را آماده پیروزی بزرگی در انتخابات پارلمانی 2009 میکند.
آشوب داخلی در لبنان این سناریو را بیش از پیش قابل اجرا میکند: «پیروزی حزبالله در انتخابات و اشغال مسالمتآمیز بیروت».
دولت لبنان امروز از سوی ائتلافی حمایت میشود که با سوریه و حزبالله مخالف است و از طرف بیشتر کشورهای غربی و کشورهای میانهرو خاورمیانه مورد پشتیبانی قرار گرفته است. اگر حزبالله موفق شود بر پارلمان لبنان سیطره یابد، این اولین پیروزی یک جنبش شیعی در کشوری عربی خواهد بود.
در اسراییل ظرف هفته جاری شاهد بودیم که سخنانی مبنی بر ترس از حضور ایران در مرزهای شمالی به گوش رسید. این برداشت، برداشتی بسیار سریع است؛ نه به این خاطر که پیروزی حزبالله در داخل قطعی نیست، بلکه به این دلیل که اکنون سیزده هزار سرباز سازمان ملل در لبنان حضور دارند. آن کسانی که ما را از آینده میترسانند واقعیت حزبالله را تجاهل کرده و تفاوت آشکار و ریشهای لبنان و غزه را نمیدانند.
حزبالله پیش از هر چیز، جنبشی ایرانی نیست؛ بلکه یک جنبش مردمی لبنانی است که قدرت خود را از مردم کشورش گرفته است. اگر حزبالله موفق به تشکیل دولت آتی شود، این فرصت را با ورود به جنگهای خستهکننده داخلی و خارجی از دست نخواهد داد. حزبالله در ابتدا سعی در محکم کردن پایههای قدرت خود میکند. حزبالله معروف به پاکدامنی و قدرت قابل توجه در اداره امور است. همانطور که همواره به جلو نگاه کرده، به طور قطع در این حالت نیز قصد ندارد وانمود کند که پیروزی در تشکیل دولت، آخرین پیروزی و هدف آن بوده است. حزبالله در حقیقت جنبشی پراگماتیک است که بیشتر امور خود را با تفکر و تعقل پیش میبرد. در صورت رسیدن حزبالله به حکومت، این حزب سعی خواهد کرد تا رفتار خود را از گروهی مخالف تغییر داده و لباس مسئولیت و رهبری به تن کند. پیروزی حزبالله در انتخابات طبیعتاً به سود کسی به جز بخشی خاص از مردم لبنان و ایران نیست. اگر این اتفاق رخ ندهد، هیچکس نمیتواند تضمین کند که مرزهای شمالی ما آرامش داشته باشد.
در زمانی که حزبالله دولت خود را تشکیل دهد، قطعا چیزهای زیادی برای از دست دادن خواهد داشت. تحول انتخاباتی، لبنان با تمام موسسات اصلی و فرعی آن را زیر نفوذ حزبالله قرار خواهد داد. در صورت بروز درگیری نظامی، ارتش اسراییل شرایط بسیار سادهای در پیش خواهد داشت. در این صورت دیگر اهداف ارتش اسراییل در پناهگاههای زیرزمینی و نقاط عجیب در جنوب لبنان پنهان نشده بلکه در حکومت هستند.
شرایط در غزه اما، فرق دارد: در غزه نیروهای بینالمللی ضامن صلح وجود ندارند. غزه یک کشور دارای استقلال و با حاکمیت مستقل نیست که جهان بتواند بر آن اعمال نفوذ کرده و با استفاده از تحریمها آن را مجبور به پذیرش خواستههایش کند. غزه همچنین مانند لبنان «بهشت» نیست. حماس با تمام احترامی که برای سیطره آن بر غزه و اهداف تاکتیکی آن قائل هستیم، جنبشی با مسئولیت و پراگماتیک نیست. این صفات متعلق به حزبالله است که از قدرت خود به شکل بسیار هوشمندانهای استفاده میکند.
آن کسانی که از نزدیک شدن ایران به مرزهای شمالی ما در هراس هستند باید بدانند که ما پیش از این در همین نقطه حضور داشتیم. چندی قبل جنگ اخیر با لبنان در سال 2006، حزبالله که اخیرا توسط یک تحلیلگر مسیحی لبنانی «گردانی وابسته به سپاه پاسداران ایران» خوانده شد، در مرزهای ما حاضر بود. این موضوع تنها مربوط به دو سال قبل است و حزبالله در آن زمان فرزند نفرینشده سیاست لبنان بود. طبیعی است که این شرایط نامناسب بود ولی در آن زمان حزبالله هیچ مسئولیت دولتی و حکومتی در هیچ کجای لبنان نداشت.