آیا ارتش اسراییل از جنگ با لبنان درس گرفته است؟ آیا تمامی اشتباهاتی که مرتکب شد را جبران کرد؟ ایا اعتماد نیروهای ذخیره خود را به دست آورد؟ در مورد اعتماد و اطمینان نیروهای اصلی چه اقدامی صورت گرفته است؟ چه پاسخی به ساکنان جنوب سرزمینهای اشغالی در مورد موشکهای قسام میتوانیم بدهیم؟ آیا حزبالله بار دیگر مسلح شده است؟ سرنوشت تهدیدی به نام ایران چه میشود؟
سوالات فوق بخش کوچکی از سوالاتی است که هر کسی مایل است از رییس ستاد ارتش بپرسد. با این حال این سوالات بار دیگر معلق خواهد ماند چرا که رییس ستاد ارتش دست به هیچگونه مصاحبهای نمیزند. او از یک سال و سه ماه قبل که بر منصب خود نشسته اصرار دارد که سکوت اختیار کرده و به سوالات رسانهها و مردم پاسخ نگوید.
تا پیش از ریاست گابی اشکنازی، فرماندهان سابق ستاد ارتش در برخی مناسبتهای مهم از قبیل روز استقلال اقدام به پاسخگویی به برخی سوالات داغ رسانهها میکردند. رییس کنونی ستاد تنها در برخی مناسبتهای عادی اظهاراتی داشته است و خود را از تیررس سوالات سخت بر کنار داشته. سکوت اشکنازی قانونی و دموکراتیک نیست و او در زمان طولانی نمیتواند اعتماد مردم را به خود جلب کند.
رییس ستاد ارتش در ظاهر نباید گزارشهای خود را به رسانهها بدهد بلکه باید آنها را به وزیر دفاع و نخستوزیر و همچنین کمیته روابط خارجی کنیست ارائه کند که مسئولیت نظارت بر ارتش را نیز بر عهده دارد. با این حال فرهنگ مصاحبههای جدی رؤسای ستاد در مناسبتهای مهم یک اهمیت غیررسمی دارد. فرض بر این است که خبرنگاران زبان گویای مردم هستند و اظهارات رییس ستاد در واقع ارایه حقیقت به مردم است.
رییس ستاد نباید در مورد مسایل فوق محرمانه سخن بگوید و نباید وارد بحثها و سوالات سیاسی شود ولی در هر حال باید گزارشهای دورهای ارائه کند.
این موضوع در اسراییل اهمیت بسزایی دارد، چرا که ارتش بیشترین سهم را از بودجه در اختیار دارد و پدران اسراییلی موظف هستند که فرزندان خود را در اختیار ارتش بگذارند. به همین دلیل آنها حق دارند. در اسراییل، ارتش همواره از جریانهای مسئول بوده و نحوه فعالیت و قدرت و سرنوشت آن برای همه مهم است.
در مورد اشکنازی گفته میشود که وی هر چند که مصاحبههای رسمی را رسانهها ندارد ولی سخنانی را با برخی روزنامهنگاران رد و بدل میکند و افسران زیر دست وی نیز اجازه چنین مصاحبههایی را دارند. از میان این مصاحبهها میتوان به نکاتی نه چندان محرمانه در مورد ارتش اسراییل دست یافت.
سیاست سکوت ارتش در چند ماه نخست پس از جنگ با لبنان، سیاستی صحیح بود چرا که در آن زمان ارتش در وضعیتی نابسامان قرار داشته و باید روحیه سربازان بازسازی میشد نه اینکه آنها را درگیر حرف و حدیث کرد. این سیاست پاسخی نیز به مصاحبههای جنجالی برخی ژنرالها تا زمان جنگ بود.
سکوت اختیار کردن در مرحله اول، تحسین همگانی را در بر داشت ولی پس از آن این سوال ایجاد شد که فرد ساکت احتمالا چیزی برای گفتن ندارد. اکنون تردیدهایی زیادی در مورد وضعیت ارتش و شرایط آینده به وجود آمده است. به عنوان مثال میتوان گفت نتایج آخرین نظرسنجیها مشخص کرده که بازسازی روحیه سربازان ذخیره ارتش پس از جنگ با لبنان تبدیل به امری بسیار دشوار شده است.
این سوال اکنون به شدت مطرح است که آیا ارتش اسراییل از جنگ با لبنان درس گرفته و خود را بازسازی کرده است؟