Beirut Press - بيروت پرس
كد خبر: 2961 تاريخ: 20:38 - 06 ارديبهشت 1387   نسخه چاپي
آیا در تابستان آتی جنگی در خاورمیانه در می‌گیرد؟
پاتریک سیل ـ الحیات

مرحله کنونی، مرحله عدم استقرار و امنیت در خاورمیانه است. محاسبات زیادی وجود دارد که همگان در انتظار روشن شدن نتایج آنها هستند. اختلافات بسیار خشونت‌آمیز است. نفرتی بی‌سابقه در همه جا موج می‌زند. وضع به جایی رسیده که تنها نیاز به جرقه‌ای برای آتش گرفتن تمامی منطقه دارد. حداقل، این چیزیست که به چشم می‌خورد. بسیاری از ناظران امور و آگاهان انتظار تابستانی داغ و خونین برای خاورمیانه دارند.

منظور ناظران آگاه این نیست که دو جنگ فاجعه‌‌بار عراق و افغانستان ادامه یافته یا درگیری‌ها از افغانستان به مناطق قبیله‌نشین پاکستان کشیده شود، بلکه این احتمال وجود دارد که جنگی بزرگ در تمامی خاورمیانه در گیرد.

منطقه در ترس از بروز جنگی دیگر میان اسراییل و کشورهای همجوار آن فرو رفته، جنگی که می‌تواند سوریه، لبنان و سرزمین‌های اشغالی فلسطین را شامل شود و حتی برخی پا را از این نیز فراتر گذاشته و اشاره به احتمال دخالت ایران نیز می‌کنند. با توجه به هم‌پیمانی عمیق میان آمریکا و اسراییل، تردیدی نیست که منافع آمریکا نیز در این وضعیت به خطر خواهد افتاد.

در هشداری جدید ظرف هفته گذشته، وزارت خارجه آمریکا از اتباع خود خواست تا از سفر به لبنان صرف‌نظر کرده و دیگر شهروندان خود که ساکن لبنان هستند نیز خواست تا به خطرات باقی ماندن در این کشور فکر کنند. چنین موضوعی در سایه وضعیت کنونی آیا بیانگر خطر بروز جنگی در آینده نزدیک نیست؟

آیا اعراب می‌توانند آغازگر جنگ جدیدی باشند؟ چنین موضوعی فعلا به هیچ وجه قابل تصور نیست. حزب‌الله در لبنان و جنبش حماس در غزه توانایی آزار و اذیت اسراییل را به شکل قابل توجهی دارند؛ ولی با این حال آنها هر چه انجام دهند (مانند شلیک موشک‌های قسام یا عملیات‌های مختلف در مرزهای جنوبی لبنان) در نهایت سرنخ یک جنگ بزرگ همیشه در دستان اسراییل است.

سوریه تنها کشوری است که در پیرامون اسراییل قدرت نظامی جدی دارد. آیا در چنین شرایطی ممکن است که سوریه آغازگر جنگ باشد؟ یک بار دیگر می‌گوییم که این امر قابل تصور نیست چرا که سوریه اکنون دچار چند دستگی عمیقی در میان فرماندهان بلندپایه ارتش خود شده است و در عین حال قدرت نظامی اسراییل نیز بسیار بیشتر از سوریه است. اسراییل سلاح‌های نظامی فوق‌العاده پیشرفته‌ای در اختیار دارد و به شکل همزمان کمک‌های هنگفتی نیز از آمریکا دریافت می‌کند.

واقعیت این است که موضعگیری سوریه امروز یک موضعگیری دفاعی و نه چیزی بیشتر است. سوریه نتوانست کوچک‌ترین پاسخی به عملیات بسیار تحریک‌آمیز اسراییل در سپتامبر گذشته هنگامی که تاسیسات نظامی آن را بمباران کرد، بدهد. سوریه همچنین هیچ تمایل و رغبتی به جنگ ندارد، بلکه برعکس بارها از طریق دعوت مکرر به مذاکرات صلح، تلاش کرده تا از تنش‌ها بکاهد. آخرین این تلاش‌ها، پیامی بود که دمشق از طریق جیمی کارتر برای اسراییل ارسال کرد. بشار اسد به کارتر گفت که معتقد است 85 درصد از مشکلات میان سوریه و اسراییل در جریان مذاکرات دهه نود میلادی حل و فصل شده و وی آماده است تا در نزدیک‌ترین زمان ممکن، توافقنامه صلح را با اسراییل امضا کند.

در نتیجه پاسخ به این سوال باقی می‌ماند که آیا امکان شروع جنگ توسط اسراییل در تابستان آتی وجود دارد؟ پاسخ این سوال به شکل مشخص به این موضوع باز می‌گردد که آیا اسراییل به حل برخی از مشکلات استراتژیک خود ادامه خواهد داد یا خیر؟

از میان مشکلات اسراییل، سه مشکل بیش از باقی خودنمایی می‌کنند:

1ـ تبدیل شدن بی‌سابقه ایران به یک قدرت منطقه‌ای بزرگ.

2ـ چالشی که حزب‌الله و حماس به عنوان دو نیروی نظامی که زیر نظر هیچ دولتی نیستند، برای اسراییل ایجاد می‌کنند.

3ـ تغییرات احتمالی که در نتیجه روی کار آمدن رییس‌جمهور جدید در آمریکا در سیاست‌های این کشور در خاورمیانه ایجاد خواهد شد.

ایران به عنوان یک قدرت رقیب در منطقه نه تنها برای اسراییل بلکه برای آمریکا نیز ظاهر شده است. ایران تاثیر عمیقی در عراق دارد و نقش آن در سوریه و لبنان نیز رو به افزایش است و اکنون نیز در حال رسیدن به سرزمین‌های فلسطینی و کشورهای خلیج فارس است. بدین ترتیب ایران تهدیدی جدی برای سیطره منطقه‌ای آمریکا است که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی آن را تثبیت کرده است.

آمریکا با حماقت تمام متوجه نشد که حمله به عراق (البته با تشویق اسراییل) شرایط را برای اوج‌گیری تحرکات ایران در منطقه فراهم کرد. آمریکا و اسراییل اکنون باید پیامدهای این اشتباه استراتژیک وحشتناک را تحمل کنند.

برعکس ترس‌ها و تبلیغات اسراییل، برنامه هسته‌ای ایران هیچ خطری برای «دولت یهودی» ندارد. تنها خطر این است که اسراییل را به عنوان «تنها قدرت نظامی و هسته‌ای در خاورمیانه» از دور خارج می‌کند و در نتیجه از تحرکات آن در منطقه علیه رقبایش مثل سوریه و حزب‌الله و حماس می‌کاهد.

آیا اسراییل (با کمک آمریکا یا بدون کمک آن) به تاسیسات هسته‌ای ایران حمله می‌کند؟ علیرغم سخنان برخی مسئولان اسراییلی که مشوق جنگ است، این احتمال کاملا مردود است. تاثیرات چنین اقدامی بر منطقه، برای اسراییل و منافع آمریکا تا اندازه‌ای بزرگ است که قابل تصور نیست. آمریکا و اسراییل باید به محاصره و بازدارندگی اکتفا کرده و تنها به تلاش خود برای تضعیف اقتصاد ایران و بسیج کشورهای عربی علیه جمهوری اسلامی ادامه دهند، درست همانند فعالیت‌های اخیر کاندولیزا رایس در کویت!

طبیعی است که اسراییل تمایل داشته باشد تا حزب‌الله و حماس را از بین ببرد که البته این ماموریت بسیار دشوار است چرا که هر دو جنبش، ریشه‌ی مردمی قابل توجهی دارند و در جنگ با اسراییل از شیوه‌های پارتیزانی استفاده می‌کنند که جنگ را تبدیل به جنگی نابرابر می‌کند. به نظر می‌رسد که ارتش شکست خورده اسراییل که جنگ‌های خود را به شکل سنتی اداره می‌کند، به هیچ وجه آمادگی ورود به جنگ پارتیزانی را ندارد.

اسراییل تلاش کرد تا حزب‌الله را در جریان جنگ پرهزینه خود در سال 2006 نابود کند که در این مهم شکست خورد. تنها یک رهبر اسراییلی شجاع ممکن است که بار دیگر آن وضعیت را در شرایط کنونی تجربه کند. تردیدی نیست که اسراییل مجبور به همزیستی با حزب‌الله است که از سوی ایران و سوریه حمایت می‌شود و شرط و شروط خود را بر نظام سیاسی در لبنان تحمیل می‌کند.

در این میان اسراییل به تلاش خود برای سرنگونی دولت حماس نیز ادامه می‌دهد. اسراییل در این راه از محاصره، گرسنگی دادن و بمباران یک و نیم میلیون انسان ساکن غزه استفاده می‌کند ولی هنوز هیچ موفقیتی در این سیاست وحشیانه نداشته است. اگر حماس به محاصره تن دهد بدین مفهوم است که مرگ آهسته را قبول کرده و به همین دلیل است که حماس از طریق حمله به نقاط مرزی سعی در شکستن محاصره را دارد.

از دیگر ترس‌ها و نگرانی‌هایی که در اسراییل وجود دارد این است که رییس‌جمهور آتی آمریکا در حمایت از تل‌آویو به اندازه جورج بوش مصمم نباشد. تردیدی نیست که احتمال عقب‌نشینی آمریکا از عراق و یک معامله بزرگ با ایران، نگرانی‌های زیادی را برای اسراییل به وجود آورد. تلاش گروه‌های فشار آمریکایی ـ اسراییلی (که چهره‌های معروفی نیز در میان آنها به چشم می‌خورند) برای حمایت از جان مک‌کین و ضربه زدن باراک اوباما و جیمی کارتر نیز به هیچ وجه غیرمترقبه و عجیب نیست.

آیا اسراییل گزینه دیگری دارد؟

بله. گزینه «صلح کامل و فراگیر» آخرین گزینه پیش روی اسراییل است، مگر اینکه اسراییل نخواهد یا نتواند بهای چنین صلحی را بپردازد؛ بدین مفهوم که اسراییل باید به مرزهای 1967 بازگردد. هیچ رهبر اسراییلی اکنون وجود ندارد که دیدگاه سیاسی یا توانایی اخلاقی برای دست زدن به چنین اقدام مهمی را داشته باشد. رخدادهای زیادی در سرزمین‌های فلسطینی اتفاق افتاده و آرزوی تاریخی اسراییل برای سلطه کامل بر خاک فلسطین هنوز باقی است.

اسراییل در عین حال نمی‌تواند شروط حماس از قبیل تبادل اسرا و خاتمه بخشیدن به محاصره غزه و توافقنامه برقراری آرامش ده‌ساله را قبول کند. پذیرش چنین شروطی بدین معنی است که بازدارندگی متقابل ایجاد شده و این موضوع را اسراییل همواره رد کرده است.

واقعیتی که به شکل عیان دیده می‌شود این است که اسراییل در این شرایط امکان دست زدن به جنگ علیه دشمنان خود را نداشته و در عین حال امکان برقراری صلح را نیز ندارد. بدین ترتیب اسراییل محکوم است که به سیاست‌های کنونی خود مانند محاصره غزه و ترساندن دشمنانش از طریق ضربات هوایی و حملات کوماندویی و ترور رهبران مقاومت ادامه دهد.

به نظر می‌رسد که این درگیری‌ها ادامه خواهند یافت و منطقه در شرایط تنش تند و عمیق باقی خواهد ماند که شهروندان و به خصوص فلسطینی‌ها بهای آن را می‌پردازند. بدون در نظر گرفتن اشتباه محاسباتی از طرف یکی از طرفین درگیری می‌توان گفت که این تنش و تشنج نسبتاً آرام می‌تواند منطقه را از ورود به جنگی بزرگ در امان دارد.

در نهایت باید گفت، تابستان آینده برخلاف ترس برخی، خونین نخواهد بود.