شهرت «نورمن فنکلشتین» هر کجا که باشد از وی پیشی میگیرد. وی در کتاب خود با نام «ساخت هولوکاست»، اقدام به تابوشکنی پیرامون سوءاستفاده از این واقعه تاریخی کرده است. وی معتقد است که در مورد مسائل لبنان نمیتواند اظهار نظر کند چرا که «سخن گفتن پیرامون لبنان نیاز به کسب دکترای سیاسی لبنان دارد تا دریابید در این کشور چه میگذرد».
غربی ها در مورد «روژه گارودی» نویسنده پر سر و صدای فرانسوی میگویند که به دلیل زیر سوال بردن واقعه هولوکاست نیاز به بستری شدن در تیمارستان دارد. آنها همین تعبیر را برای محمود احمدی نژاد هم بکار می برند. نظر شما چیست؟
من تردید دارم که محمود احمدینژاد منکر وقوع هولوکاست شده باشد. به نظر من او مشغول تحریک گروهی در اروپا است که هولوکاست را زیر سوال میبرند و البته این بازی نتیجه دلخواه را ندارد، زیرا باعث میشود تا از احترام جهان اسلام کاسته شده و احترام قربانیان هولوکاست افزایش یابد. هنگامی که احمدینژاد در وقوع هولوکاست ابراز تردید میکند این تفکر را رواج میدهد که مسلمانان منکر وقوع فجایع میشوند، درست به مانند آنکه شما بگویید کره زمین گرد نیست. از سوی دیگر، باید گفت غرب نیز به نوبه خود به شکل روزمره منکر جنایات خود میشود. آمارگیریها در آمریکا نشان میدهد که ملت آمریکا معتقدند قربانیان جنگ ویتنام بیش از 200 هزار نفر نبودهاند در حالیکه تاریخ گواهی میدهد بیش از دو میلیون نفر در این جنگ از بین رفتند. به همین دلیل معتقدم که ما آمریکاییها باید آخرین کسانی باشیم که وقوع هولوکاست را زیر سوال میبریم چرا که کشور ما بیش از تمامی کشورهای دیگر دست به جنایت زده است.
کنفرانسی که با شرکت خاخامهای یهودی در فوریه سال گذشته در تهران برگزار شد را چگونه ارزیابی میکنید؟
این کنفرانس بیشتر به یک نمایش شباهت داشت. من نیز به این کنفرانس دعوت شدم ولی سه شرط برای شرکت خود مطرح کردم. اول اینکه پیش از سفر به تهران اسامی مشارکتکنندگان را در اختیارم قرار دهند تا سطح مشارکتکنندگان در آن را دریابم. دوم آنکه فرصت کافی برای ایراد سخنرانی را در اختیار من قرار دهند. سوم اینکه به من اجازه داده شود تا جلسات بحث و مناقشه بدون سانسوری با دانشجویان ایرانی در دانشگاهها داشته باشم. متاسفانه دستاندرکاران با هر سه شرط من مخالفت کردند. این کنفرانس موفق نبود چرا که هیچ تاریخدان قابلی در آن شرکت نکرده بود.
انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا عملا شروع شده است. معروف است که دموکراتها بیشترین میزان بیطرفی را در مورد منافع یهودیان و صهیونیستها دارند. آیا گمان میکنید در صورت پیروزی دموکراتها، اسراییل بتواند مانند زمان جورج بوش بر سیاست آمریکا تاثیر بگذارد؟
باید تفاوت دو موضوع را بدانیم. لابی صهیونیستی در دو مورد بر سیاستهای آمریکا تاثیر میگذارد. اول سیاست آمریکا در قبال کرانه باختری و نوار غزه و دوم سیاست واشنگتن در قبال ایران، سوریه، عراق و دیگر کشورها.
سخن گفتن از تاثیر لابی صهیونیستی بر سیاستهای امریکا در تمامی خاورمیانه بیشتر شبیه افسانه است. اسراییل بر سیاستهای آمریکا تاثیر دارد ولی نه در حدی که بتواند خواستههای خود را به آمریکا دیکته کند. به عنوان مثال تمامی اطلاعات به دست آمده حاکی از این است که اسراییل میداند قادر به ریسک کردن و حمله به ایران نیست و تنها در صورتی میتواند اقدام به چنین کاری کند که آمریکا اقدام به حمله نظامی کند. ولی با این حال اسراییل قادر نیست تا به تنهایی دست به حمله علیه ایران بزند. در هر حال تفاوت زیادی میان سیاستهای دموکراتها و جمهوریخواهان در قبال اسراییل نیست. ظرف مدت گذشته تغییر چشمگیری در افکار عمومی آمریکا ایجاد شده است. به گونهای که برخی نمادهای سیاست آمریکا مثل زبگینیو برژینسکی و جورج سورس خواستار عقبنشینی اسراییل از سرزمینهای اشغالی شدهاند. مشکل این است که مردم در کشورهای عربی این تغییرات را در آمریکا نمیبینند.
سرنوشت اپوزیسیون چپگرا در آمریکا چه خواهد بود؟ آیا این ویژگی تنها منحصر به چند نویسنده و سیاستمدار شده و جریانی مردمی را در پشت خود ندارد؟
باید صریح باشیم. چیزی به اسم «چپگرای آمریکایی» وجود خارجی ندارد. دلیل این است که دیدگاه روشنی در مورد آنچه که باید برایش تلاش کرد وجود ندارد. درست است که بسیاری از جوانان آمریکایی میخواهند تا به هدفی برای جلوگیری از انحصار ثروتها در دست عدهای مشخص برسند ولی مشکل در این است که شما نمیتوانید به محض انتقاد از سیاستهای جورج بوش در جرگه چپگراها جای بگیرید.
پس از سقوط بلوک شرق چرا امروز گفته میشود که چپگراها محدود به مقاومت شدهاند؟ چرا نمیتوانند طرح قابل لمس دیگری ارائه کنند؟
تفکر کمونیستی سقوط نکرده است. ما نیز باید مانند مارکس تفکر جدیدی برای زمان خود تولید کنیم. نمیشود مقاومت کرد بدون آنکه بدانیم هدفمان از مقاومت چیست. در نبرد برای دستیابی به دموکراسی باید حد و مرز واقعیتها را نیز بدانیم و این مرزها همان هویت فکری هر فرد است.
شما میدانید که کتاب معروفتان (ساخت هولوکاست) با اینکه در جهان با استقبال مواجه شده و به 27 زبان دنیا ترجمه شد، ولی در اسراییل هیچ واکنشی را برنیانگیخت. با توجه به این واقعیت تا چه زمان میتوان بر بر جنبش صلحطلب در اسراییل برای تغییر دولت صهیونیستی تکیه کرد؟
تقریبا بیست درصد از اسراییلیها هستند که در صورت ارائه دلیل مناسب، با شما همراه خواهند شد. بیست درصد دیگر نیز وجود دارند که فاشیست هستند و هیچ تغییری در آنها کارگر نمیافتد. شصت درصد باقی به دنبال منافع خود هستند.
بزرگترین چالش پیش رو، قانع کردن این شصت درصد است تا بدانند اشغالگری به سود آنها نیست. معتقدم استراتژی در پیش گرفته شده از طرف حماس در هدف قرار دادن شهروندان و نظامیان اسراییلی نمیتواند این عده را قانع سازد که اشغالگری مفید نیست، بلکه برعکس واکنشها و عکسالعملهای تندی را در پی خواهد داشت. اگر اسراییلیها احساس کنند که همه آنها اعم از شهروند یا سرباز هدف قرار دارند دیگر نمیتوان بخش قابل توجهی از آنها را جذب کرد. معتقدم انتفاضه دوم در سال 2000 ضررهای به مرات بیشتری از فواید آن داشت، چرا که 95 درصد فلسطینیان را به حاشیه رانده و از مشارکت آنها جلوگیری کرد. من هر دو انتفاضه فلسطین را از نزدیک شاهد بودم. میتوانم انتفاضه دوم را به یک نمایش عمومی تشبیه کنم. «لنین» در کتاب خود با عنوان «چه باید کرد» میگوید: «بدترین کار این است که مردم تبدیل به تماشاچیانی بدون نقش شوند».
ولی شما با این حرف در واقع از فلسطینیها میخواهید که در برابر کشتار خود هیچ مقاومتی نکنند.
خیر این طور نیست. جایگزینی وجود دارد که حزبالله لبنان به خوبی آن را اجرا کرده و موفق بوده است. این جایگزین، هدف قرار دادن نظامیان اسراییلی است. من به هیچ وجه با اظهارات «شیخ نعیم قاسم» نایب دبیرکل حزبالله در کتاب اخیرش (حزبالله: مکتب، تجربه و آینده) موافق نیستم. وی گفته است که انتقال تجربه جنوب لبنان در هدف قرار دادن نظامیان اسراییلی به غزه و کرانه باختری امکانپذیر نیست. وی توضیح نداده که چرا چنین چیزی غیرممکن است. نمونهای تاریخی وجود دارد که ثابت میکند این امر امکانپذیر است. در سال 2004 دادگاه بینالمللی حکم کرد که دیوار حائل به دلیل غیرقانونی بودن باید از بین برود. در آن زمان در صورتی که فلسطینیان رهبران خردمندی داشتند قادر بودند تا تظاهراتی میلیونی ترتیب داده و دیوار حائل را از میان بردارند. باور کنید اگر چنین امری رخ میداد اسراییل با مشکل بینالمللی بزرگی مواجه میشد.؛ چرا که دادگاه، جامعه بینالمللی را مجبور به مقابله با دیوار حائل کرده بود.
شما ملاحظات زیادی در مورد توافقنامه «وایریور» داشتید. مذاکرات در پنج بند آب، مرزها، شهرکها، قدس و آوارگان فلسطینی به نتیجه نرسید. امروز و پس از کنفرانس آناپولیس آیا گمان میکنید که اسراییل آماده عقبنشینی در برابر این سرفصلها است؟
هرگونه سخن از عقبنشینی اسراییل به نوعی پوششی خواهد بود برای آنچه که اسراییل به سرقت برده است. اسراییل در حقیقت هیچ حقی در سرفصلهای پنجگانه مذکور ندارد. تمامی این سرفصلها به موجب قانون بینالمللی متعلق به فلسطینیان است. اسراییل در واقع حقی ندارد که بخواهد از آن عقبنشینی کند.
این سخن شما بدین مفهوم است که شما حتی حق وجودی اسراییل را زیر سوال میبرید.
خیر. من در سخنان خود به «نظر شخصی» تکیه نمیکنم بلکه قانون بینالمللی را مدنظر دارم که وجود اسراییل را منحصر به مرزهای 1967 میداند.
راهحل نهایی بحران فلسطین را چگونه میبینید؟ یک کشور واحد با دو ملت یا دو کشور مستقل؟
حل و فصل نهایی وجود ندارد. آنچه که مقدور است تلاش برای کاستن از درد و رنج ناشی از اشغالگری است. باید برای آمادهسازی شرایط مرحله آینده تلاش کنیم.
امروزه عصر افزایش گرایش به سمت دین است. به نظر میرسد شما اهمیت زیادی به تندروی اسلامی و افزایش تدین در جهان ندارید. آیا معتقدید که «ساموئل هانتینگتن» در پیشبینی خود مبنی بر بروز برخورد میان تمدنها محق بود؟
از تمایل شدید به سمت دین تعجب نمیکنم. مردم نیاز دارند تا به هدف بهتری در این دنیا برسند. مارکسیسم به آنها وعده زندگی بهتر داد و به همین دلیل به سمت آن گرایش پیدا کردند. با شکست مارکسیسم در ساختن دنیایی بهتر، طبیعی است که مردم اکنون برای ساختن این آینده به سمت دین گرایش پیدا کنند. ما چپگراهای سکولار نیز در ارائه طرحی کامل و جایگزین شکست خوردیم. خلأیی که به وجود آمد باعث شد تا مردم به سمت دین بازگردند.
تخصص شما در موضوع «یهودستیزی» است و کتب شما در این زمینه بهمثابه کتب مرجع هستند. آیا به تعریف جدیدی از یهودستیزی خارج از چارچوب «هر کسی با هولوکاست مخالفت کند، یهودستیز است» دست یافتهاید؟
موضوع یهودستیزی دیگر بیفایده شده است. در اروپا چنین رفتاری منحصر به عده کمی از مسلمانان بیکار شده است. در جهان عرب نیز یهودیان حضوری ملموس ندارند. به همین دلیل یهودستیزی بیمعنی شده است. یهودیان امروز خوشبخت، درسخوانده و پولدار هستند. چه فایدهای دارد که مردم بدانند چه بر سر یهودیان در گذشته آمده است. امروز مشکلات واقعیتری در جهان وجود دارد که شایسته پیگیری است. مشکلاتی مثل مرگ 15 میلیون کودک در سال به دلیل گرسنگی.
به عنوان یک چپگرای سکولار با ریشه یهودی، چه تعریفی برای حزبالله لبنان دارید؟ آیا از عقیده دینی شیعه حزبالله و امکان بروز طرح اسلامیزه کردن لبنان احساس نگرانی نمیکنید؟
لنین روزی گفت که امکان ندارد شما بدون آنکه ملحد باشید، یک کمونیست باشید. من مدتها به این سخن ایمان داشتم. مشکل این است که بیشتر تجربههای کمونیستی در گذشته مشابه تجربههای مذهبی و دینی بوده است. من شخصا در مورد پدیده دینگرایی و اسلام نگرانی ندارم. نظریه تلاش حزبالله برای ایجاد دولت اسلامی به هیچ وجه فکر مرا به خود مشغول نمیکند. برای من بیشتر نحوه تفکر رهبران حزبالله مهم است. احساس میکنم که آنها بسیار باهوش و بافرهنگ و ملتزم هستند. علیرغم اینکه ممکن است بسیاری از این مقایسه خوششان نیاید ولی من رهبران حزبالله را در جرگه نمادهای دوره کمونیسم قرار میدهم. اهتمام دینی و مذهبی آنها برای من اهمیتی ندارد ولی باید اعتراف کنم که آنها در سیاست بسیار قدرتمند بوده و دشمن خود را به خوبی میشناسند. آنها از رهبران فلسطینی بسیار جدیتر هستند. رهبران فلسطینی دست به مذاکراتی سخیف و بیهوده با اسراییل میزنند و به همین دلیل رفتار حزبالله را بسیار خوشایند میبینم.
در مورد سلاح حزبالله که باعث نگرانی بسیاری شده چه نظری دارید؟
من بسیار خرسندم. سلاح تنها زبانی است که لبنان باید با آن با اسراییل سخن بگوید.
نظر شما در مورد جنگ تابستان گذشته چیست؟
اسراییل از زمان عقبنشینی خود در سال 2000 شروع به برنامهریزی برای نابود کردن حزبالله کرد. جنگ تابستان گذشته با طولانیترین برنامهریزی پیش از جنگ همراه بود. اسراییلیها منتظر بهانه لازم برای شروع جنگ بودند. من با سخنان «سید حسن نصرالله» در این مورد که اسارت دو سرباز اسراییلی تنها بهانهای برای شروع جنگ بود، موافق هستم. به هر حال حزبالله ثابت کرد که با توسل به سلاح و نظم و ترتیب میتوان طرح آمریکا در منطقه را شکست داد و این همان چیزی است که باید گسترش یابد. مهمترین دستاورد جنگ گذشته فاش شدن میزان فساد در دستگاه نظامی و سیاسی و حتی جامعه اسراییل بود.
در مورد بحران سیاسی حاکم بر لبنان چه نظری دارید؟
باید به صراحت بگویم که ترجیح میدهم سخنی در این زمینه بر زبان نیاورم. تلاش کردم تا آنچه در لبنان میگذرد را درک کنم ولی بحران لبنان بسیار پیچیده است و من قادر به درک آن نیستم. نظر دادن در مورد بحران لبنان نیاز به اخذ دکترای سیاست لبنان دارد.